السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
105
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « فَتَعالَى اللَّه الْمَلِكُ الْحَقُّ ، لا إِله إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ » ) * - اين جمله اشاره است به همان برهان كه گفتيم بعث را اثبات و نفى آن را انكار مىكند ، و اين برهان به صورت تنزيه خدا است از كار بيهوده ، چون در اين تنزيه ، خود را به چهار وصف ستوده : اول اينكه خدا فرمانرواى حقيقى عالم است دوم اينكه او حق است و باطل در او راه ندارد . سوم اينكه معبودى به غير او نيست . چهارم اينكه مدبر عرش كريم است . و چون فرمانرواى حقيقى است هر حكمى درباره هر چيزى براند چه ايجاد باشد و چه بر گرداندن ، چه مرگ باشد و چه حيات و رزق ، حكمش نافذ و امرش گذرا است . و چون حق است آنچه از او صادر مىشود و هر حكمى كه ميراند حق محض است ، چون از حق محض غير از حق محض سر نمىزند و باطل و عبث در او راه ندارد . و چون ممكن بود كسى تصور كند با اين خدا ، خدايى ديگر و داراى حكمى ديگر باشد ، كه حكم او را باطل سازد ، لذا خدا را به اينكه جز او معبودى نيست وصف كرد ، و معبود به اين جهت مستحق عبادت است كه داراى ربوبيت است ، و چون معبودى غير از او نيست ، پس تنها رب عرش كريم هم او است ، - و تنها مصدر احكام اين عالم او است - عرشى كه مجتمع همه ازمه امور است ، و احكام و اوامر جارى در عالم همه از آنجا صادر مىشود . پس خلاصه كلام اين شد كه خداوند آن كسى است كه هر حكمى از او صادر مىشود ، و هر چيزى كه از ناحيه او هستى مىگيرد ، و او جز به حق حكم نمىراند ، و غير از حق فعلى انجام نمىدهد . پس موجودات همه به سوى او برگشت مىكنند ، و به بقاى او باقيند ، و گرنه عبث و باطل مىبودند ، و عبث و بطلان در صنع او نيست و دليل اينكه خداى تعالى متصف به اين چهار صفت است اين است كه او اللَّه است ، يعنى ، موجود بالذات و ايجاد كننده ما سوى است . * ( « وَمَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّه إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَه بِه فَإِنَّما حِسابُه عِنْدَ رَبِّه إِنَّه لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ » ) * مراد از « خواندن الهى غير از خدا » ، اين است كه با وجود خدا إله ديگرى بخوانند ، نه اينكه هم خداى را بخوانند و هم الهى ديگر را ، چون مشركين يا اكثر ايشان اصلا خداى را نمىخوانند ، بلكه تنها شركايى را كه ادعا مىكنند مىخوانند ، ممكن هم هست مراد از دعا ، اثبات خداى ديگر باشد ، چون خواندن خدايى غير از آفريدگار منفك از اثبات آن نيست . قيد « * ( لا بُرْهانَ لَه بِه ) * » قيدى است توضيحى براى خدايان ادعايى كه مىفهماند معبود